هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
515
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
مىشوند و آنها را روى صندلى جلو مىنشانند . از سر تير چادر كه خيلى بلند بود ، بندى سرازيرى تا روى زمين از يك طرف به جايى محكم بستند . همان مردى كه نردبان را روى پاى خود نگاه مىداشت ، لباس مشكى پوشيده [ و ] رفت بالاى چوب چادر و سينه را انداخت روى بند ، هردو دست را دور گرفت و خود را از بالا رها كرد . بدون هيچ آسيبى ، مثل برق با سر به زمين آمد . محل تعجب بود . مردى سوار بر اسب رام ملايمى شد . ايستاد ، در سر تاخت از روى 3 چوب كه در 3 جا نگاه داشته بودند ، آنرا جهانيد . بعد چوبها را نزديك به هم گذاشتند . از روى هرسه ، يكيك جهاند . اسب بلند درشتى آوردند كه برهنه بود و تند مىدويد . آن مرد هم دويد و بدون دست گرفتن روى پشت اسب ايستاد . ميز كوچكى گذاردند دو سر تاتو « 1 » . آمده ، زانو خم كرده ، بر سر ميز نشستند . يك نفر به سينهء هركدام دستمال سفيدى بست و دو ظرف پيش روى آنها گذاشت . بوزينه [ اى ] با لباس پيشخدمتى حاضر شد [ و ] در كمال ادب « نان شيرينى » و « ليمنت « 2 » » مىآورد ، مىداد به دست معلم . او هم مىگذاشت روى ميز و سر ظرف را باز نموده ، مىريخت در خوراك و اسبها مىخوردند . ميمونى كه پيشخدمتى مىكرد ، شيشه [ اى ] پر در دست داشت ، تا صاحب خود را غافل يافت ، به دهن نهاده ، تماما خورد . اسباب خنده شد . 3 ميمونسوار « تاتو » شده ، آنها را مىدوانيدند و از روى چوب مىجهانيدند . تاتوى سفيد كوچكى آوردند ، بىآنكه كسى بر او سوار باشد ، به حكم معلّم دو سه مرتبه از حلقهء آتشين بيرون رفت و چند دفعه نيز از روى چوب جست . معلم هرچه مىگفت ، مىكرد .
--> ( 1 ) . تاتو ( tatu ) ، كه به آن تتو هم مىگويند ، نوعى اسب كوچك و كوتاه است با موى و يال دراز و موهاى بلند بر تن . ( فرهنگ فارسى معين ، 1 / 739 ) . ( 2 ) . ليمنت يا ليمونات limunat ، همان ليموناد Limonade است ، كه در زبان فارسى به معنى شربت گازدارى است كه با « جوش شيرين » و كمى ماده ترشمزه درست كنند ( Eau gazeuse ) ، ولى در زبان فرانسوى به معين « شربت آبليمو » است . ( فرهنگ فارسى معين ، 3 / 2511 ) .